انتخاب|خوزستان

زمان انتشار مطلب : ۱۴۰۵/۰۳/۱۶ - ۱۳:۵۸ چاپ مطلب   ارسال به دوستان
مهدی آقاجعفری؛ دیپلمات

ایران پساجنگ طلبکار منطقه است نه بدهکار آن/ دیپلماسی عزتمندانه در خدمت تثبیت دستاورد میدان

«مهدی آقاجعفری» از دیپلمات‌های کهنه‌کار جمهوری اسلامی ایران در منطقه غرب آسیا در گفت‌وگوی تفصیلی با ایرنا با اشاره به اینکه نگاه منطقه نسبت به جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ اخیر تغییر کرده است، گفت: «نوع مذاکرات و گفت‌وگوهای ما با منطقه قبل و بعد از جنگ متفاوت خواهد بود. باید بسیار صریح و رک باشیم و بدانیم که ما بدهکار منطقه نیستیم بلکه مقام‌های ارشد نظام و شهروندان غیرنظامی بسیاری در نتیجه حمله‌های صورت گرفته از پایگاه‌های آمریکا در منطقه به شهادت رسیدند.»

تحولات اخیر منطقه غرب آسیا، به‌ویژه جنگ ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران، معادلات امنیتی و سیاسی خلیج فارس را وارد مرحله‌ای جدید کرده است. در شرایطی که آتش‌بس شکننده‌ای میان ایران و ایالات متحده حاکم شده و بازیگران مختلف در حال بازتعریف محاسبات و راهبردهای خود هستند، بررسی ریشه‌های تاریخی این تحولات و ارزیابی پیامدهای آن برای آینده روابط منطقه‌ای، اهمیتی بیش از پیش یافته است.

در همین چارچوب، در تازه‌ترین برنامه «میز دیپلماسی» از سلسله گفت‌وگوهای تخصصی سیاست خارجی خبرگزاری جمهوری اسلامی، میزبان «مهدی آقاجعفری» سفیر پیشین ایران در بحرین، سرپرست پیشین سفارت ایران در ابوظبی، از سفرای ایران در آفریقای جنوبی و تانزانیا، مدیرکل پیشین آفریقای وزارت خارجه و رئیس پیشین اداره خلیج فارس و خاورمیانه وزارت‌خارجه بودیم.

هدف از این مصاحبه، واکاوی زمینه‌های شکل‌گیری بحران اخیر، بررسی تاثیر آن بر نگاه کشورهای منطقه به جمهوری اسلامی ایران، ارزیابی آینده همکاری‌های منطقه‌ای و همچنین تبیین فرصت‌ها و چالش‌های پیش روی دیپلماسی ایران در دوره پس از جنگ است. متن کامل این گفت‌وگو به شرح زیر است:

رهبر شهید هشدار داده بودند که جنگ بعدی منطقه‌ای خواهد بود/ در این جنگ سیاست مماشات را کنار گذاشتیم

ما در شرایطی قرار داریم که یک آتش‌بس شکننده بین ایران و ایالات متحده و البته شریک آن در این تجاوز نظامی، یعنی رژیم صهیونیستی، برقرار است. زمانی که این جنگ آغاز شد، برخلاف جنگ ۱۲ روزه، ایران از پیش از آغاز درگیری‌ها تهدید کرده بود مبنی بر اینکه اگر این بار جنگ آغاز شود، قطعاً جنگی منطقه‌ای خواهد بود. زمانی که این بحث مطرح شد، شاید بسیاری از بازیگران منطقه و فرامنطقه‌ای و حتی تحلیلگران، متوجه معنای عملی این جمله نبودند یا آن را درک نکردند و تصور کردند که این یک تهدید صرفاً سیاسی است. اکنون که از قلب این تحولات فاصله گرفته‌ایم، آیا می‌توانید به این پرسش مطرح در افکار عمومی پاسخ دهید که منطق ایران از این اقدام چه بود و تا چه اندازه این اقدام ایران منجر به تغییر محاسبات در طرف آمریکایی و اسرائیلی شد

برای اینکه پاسخ کاملی به سوال شما داده شود و ببینیم چرا به جنگ منطقه‌ای رسیدیم نمی‌توان از مجموعه اتفاقات و تحولات ۴۷ سال گذشته در منطقه گذشت و صرفا به یک سال گذشته نگاه کرد. لذا یک پاسخ مبسوط دارد که لازم است مروری بر مجموعه رویدادها، اتفاقات و تحولات و رفتارها در دو سوی خلیج فارس داشت که بستر های این اتفاقات اخیر را فراهم کرد.

یک پاسخ اجمالی هم دارد که بارها گفته شده که در دفاع از کشور و مردم خود در برابر تجاوز دشمن جای ممامشات نیست و از قبل هم به کشورهای منطقه گفته بودیم اگر جنگی درگیرد همه پایگاهها و منافع و دارایی‌های آمریکا در منطقه اهداف مشروع ما خواهد بود و همان هم شد. رهبر شهید هم به صراحت هشدار داده بودند که جنگ بعدی منطقه‌ای خواهد بود. اگر غیر از این می کردیم امروز سرنوشت جنگ شکل دیگری بود.

خیلی مختصر اگر بخواهم به رویدادهای ۴۷ سال گذشته و رفتارها و اقدام‌های کشورهای منطقه اشاره کنم، در جنگ تحمیلی هشت ساله، بیشترین کمک‌ها را همین کشورهای منطقه به صدام کردند. ارقام ذکر شده در این زمینه حداقل ۵۰ میلیارد دلار و حتی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار ذکر شده است؛ یعنی این کشورها به دشمن ما در آن جنگ کمک کردند که موثر هم بود و مانع سقوط صدام شد.

بحث همسایگی جای خود؛ اما وقتی شما به عنوان همسایه، پایگاهی را در اختیار دشمن می‌دهید و از کشور و خاک شما به کشور همسایه تهاجم صورت می‌گیرد، دیگر آن خانه، خانه همسایه نیست، بلکه به خانه دشمن تبدیل می‌شود.پس از جنگ چه اتفاقی رخ داد؟ کویت اشغال شد اما موضع حکیمانه‌ای که ایران در قبال اشغال کویت اتخاذ کرد، علیرغم اتفاقات جنگ تحمیلی زمینه‌ای را برای هم‌گرایی در منطقه فراهم آورد. ما واقعاً همیشه از ابتدای انقلاب به دنبال دوستی با این کشورها بودیم و دست دوستی به سمت آن‌ها دراز کردیم. در مقاطع مختلف و در تمام دولت‌ها نیز سیاست‌های ما در همین چارچوب و در قالب سیاست حسن همسایگی بود.

پس از جنگ کویت، بستر خوبی فراهم شده بود تا این واگرایی که در دوران جنگ ایجاد شده بود، به نوعی همگرایی تبدیل شود؛ ضمن آنکه در قطعنامه ۵۹۸ نیز بندی وجود داشت که بر سازو کار همکاری‌های منطقه‌ای تأکید داشت. اما سیاست قدرت‌های بزرگ در منطقه این نبود و بر پیشگیری از همگرایی در منطقه استوار بود.

متأسفانه کشورهای خلیج فارس هم در این مسیر قدم برداشتند در عین حالی که همه چیز آماده بود تا پس از جنگ کویت، روابط خوبی بین کشورهای منطقه و ایران برقرار شود. لذا پس از مدتی طرح و دامن زدن به ادعاها علیه تمامیت ارضی ایران در مسئله جزایر سه‌گانه ایرانی به یک محور واگرایی در منطقه تبدیل شد و تا امروز نیز ادامه یافته به نحوی که این اواخر همین موضوع را به سایر کشورها و بخصوص حوزه‌ کشورهای دوست ما و سایر مناطق نیز سرایت دادند.

در هر صورت، در طی این سالها جمهوری اسلامی ایران بارها ایده‌ها و ابتکارهایی را در جهت پیوند میان دو سوی خلیج فارس در قالب همکاری‌های جمعی ارائه داد اما به هر میزان ایران به دنبال سیاست همسایگی و دوستی می رفت، پاسخ درخور شأنی دریافت نمی‌کرد. علت هم این بود که دو نگاه کاملا متفاوت در دو سوی خلیج فارس وجود داشت؛ یک سو ایران که به دنبال سازو کاری در راستای امنیت درون زا و بومی به عنوان مبنای همکاری همه جانبه دسته جمعی در خلیج فارس بود و سوی دیگر کشورهایی با اعتماد به امنیت وارداتی و تکیه به قدرت‌های بزرگ فرامنطقه‌ای بودند.

در طی این سالها، این کشورها اقدامات دیگری نیز انجام دادند، برای مثال در برجام، دیدیم برخی از این کشورها چگونه رفتار کردند و در مسیر حصول توافق و اجرای برجام کارشکنی کردند و سپس [در پی آن] تحریم‌ها را نیز دنبال و اجرا کردند. حتی براساس برخی اطلاعات و قرائن موجود بعضی از این کشورها در تحریک برای شروع جنگ اخیر علیه ما نقش داشته اند. ما معتقدیم که فرصت‌های زیادی در این سال‌ها وجود داشت؛ اگر هر یک از این ابتکارات و طرح‌های ما مورد استقبال قرار می‌گرفت، قطعاً وضعیت امروز منطقه متفاوت بود و به این جنگ منجر نمی‌شد.

ایران در این جنگ، دشمن و همه همسایگان و تمام جهان را با دو اقدام شگفت‌زده کرد: یکی هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در منطقه و دوم بحث کنترل تنگه هرمز که هر دو در نتیجه جنگ تأثیرگذار بوده‌اند.در هر صورت، یکی از مهمترین نتایج این نگاه، ایجاد و افزایش بخصوص پایگاههای آمریکا در این کشورها بود که بر اساس اطلاعات موثق در «وعده صادق ۱»، «وعده صادق ۲» و جنگ ۱۲ روزه، این پایگاه‌ها توسط دشمن، علیه ما مورد استفاده قرار گرفته بود. پس به این نتیجه رسیدیم که دیگر سیاست مماشات باید کنار گذاشته شود. بنابراین هم در سفرها و هم در سطوح بالا، صریحاً گفته شد که اگر جنگی درگیرد، تمام پایگاه‌های آمریکا و دارایی‌ها و منافع آمریکا در کشورهای منطقه، اهداف مشروع ما خواهد بود. این به معنای درگیری و هدف قرار دادن این کشورها نیست؛ بلکه پایگاه‌ها و دارایی‌های دشمن را هدف قرار دادیم.

بحث همسایگی جای خود؛ اما وقتی شما به عنوان همسایه، پایگاهی را در اختیار دشمن می‌دهید و از کشور و خاک شما به کشور همسایه تهاجم صورت می‌گیرد، دیگر آن خانه، خانه همسایه نیست، بلکه به خانه دشمن تبدیل می‌شود.

به نظر من، علیرغم هشدارهای صریح ما طرف‌های مقابل تصویر روشنی از این جنگ منطقه‌ای نداشتند و در واقع دچار غافلگیری شدند. این در حالی است که معمولاً آمریکا و اسرائیل در جنگ ها، اصل غافلگیری را در ابتدای جنگ به کار می‌برند، ولی در این جنگ و با هدف قرار دادن پایگاه‌ها و منافع آمریکا که از همان روز اول شروع شد، این‌بار غافلگیری از سمت ما بود. ایران در این جنگ، دشمن و همه همسایگان و تمام جهان را با دو اقدام شگفت‌زده کرد: یکی هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در منطقه و دوم بحث کنترل تنگه هرمز که هر دو در نتیجه جنگ تأثیرگذار بوده‌اند. اگر به این سمت نمی‌رفتیم و این اقدامات را انجام نمی‌دادیم، قطعاً امروز شرایط دیگری بر منطقه حاکم بود.

موضع ایران در جنگ کویت، شرافتمندانه و حکیمانه بود/ توسعه نامتوازن، شکاف‌هایی را بین دو سوی خلیج فارس ایجاد کرد

از دل پاسخ شما، می‌خواهم به سوالی با رویکردی تاریخی‌تر برسم؛ همان‌طور که اشاره فرمودید، در جنگ تحمیلی، این کشورها در کنار صدام قرار گرفتند. شاید این سوال برای بخشی از افکار عمومی ما هنوز پاسخ مشخصی نداشته باشد؛ آیا آن زمان ترس ویژه‌ای از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی ایران و نظام سیاسی جدید در ایران احساس شده بود یا به دستور بازیگران فرامنطقه‌ای، مشخصاً آمریکا و برخی کشورهای اروپایی، این سیاست اتخاذ شد؟

طبیعتاً پیروزی انقلاب اسلامی موجی را در منطقه ایجاد کرد. وقتی رژیمی با آن قدرت و اقتدار، مانند رژیم پهلوی، توسط مردم سرنگون شد، موجی در سراسر منطقه به پا شد که پیام‌های الهام‌بخشی هم داشت و این موضوع نیز طبیعی بود که حکام منطقه نگران شوند. شاید برخی اظهارات افراد غیرمسئول در اوایل انقلاب به بخشی از این نگرانی‌ها دامن زد، اما همواره از همان ابتدا، سیاست‌ جمهوری اسلامی ایران در بخش کلی حاکمیتی و نیز همه دولت‌ها، بر دوستی و همکاری با همسایگان استوار بود. شما موردی را در قالب سیاست‌های رسمی جمهوری اسلامی ایران غیر از این نمی‌توانید پیدا کنید.

سیاست‌ جمهوری اسلامی ایران در بخش کلی حاکمیتی و نیز همه دولت‌ها، بر دوستی و همکاری با همسایگان استوار بود. شما موردی را در قالب سیاست‌های رسمی جمهوری اسلامی ایران غیر از این نمی‌توانید پیدا کنید.اتفاقاً ما در برابر ناملایمات و نامهربانی آن‌ها خویشتنداری کردیم. اشاره کردم کمکی که آن‌ها به صدام کردند، صدام را سرپا نگه داشت و جلوی سقوط او را گرفت؛ که البته چندی پس از جنگ، نتیجه‌اش اشغال کویت شد لکن ما به جای اینکه انتقام بگیریم، موضعی شرافتمندانه و حکیمانه اتخاذ کردیم که خود آن‌ها را متعجب کرد و احساس شرمندگی و بدهکاری نسبت به ما داشتند. شاید اگر مداخله قدرت‌های بزرگ نبود، می‌شد از آنجا بستری فراهم کرد تا منطقه به سمت دیگری برود.

در موضوع محاصره قطر، نیز کمکی که ما به قطر کردیم واقعاً قابل انکار نیست. در تمام این سال‌ها با وجود رفت‌وآمد و روابط در بالاترین سطوح، چیز خاصی از این کشورها در روابط مشاهده نکردیم که ملموس باشد و پیوندی یا کار اساسی ایجاد کند. از زمانی هم که ایران تحریم شد، به جای اینکه این کشورها به عنوان همسایه در جهت رفع تحریم‌های ما تلاش کنند، با استفاده از فرصت تحریم‌های ما، یک‌سویه به سمت مسابقه برای پیشرفت و توسعه میان کشورهای خود رفتند. این نوع توسعه، در واقع شکاف‌هایی را بین دو سوی خلیج فارس ایجاد کرد و به جای اینکه دوستی ایجاد کند، موجب شکاف و فاصله شد. اتفاقات اخیر ثابت کرد که این نوع توسعه، توسعه‌ای ناپایدار است.

آن چیزی که ما همواره می‌گفتیم این بود که با مشارکت همه کشورهای منطقه در چارچوب یک همکاری جمعی، توسعه‌ای متوازن در کل منطقه داشته باشیم و امنیت و توسعه هم‌زمان برای همه در منطقه محقق شود. این می‌توانست روندی را به سمت توسعه و پیشرفت پایدار در کل منطقه ایجاد کند، اما این کشورها از تحریم‌ها برای ایجاد بیشترین شکاف‌ها استفاده کردند و در دوران تحریم، هیچگونه کمکی از این کشورها ندیدیم البته به جز امارات که از گذشته رابطه خاص تجاری داشتیم که سود آن نیز دوطرفه بود. ضمن آنکه شرکت‌های ما آنجا حضور داشتند، ایرانی‌ها آنجا بودند، هم سرمایه ‌بردند و هم کار تجاری انجام می‌دادند. در واقع این کشورها عملاً اراده ای برای ایجاد یک رابطه اقتصادی مستحکم و قوی با جمهوری اسلامی ایران نداشتند.

نتوانستیم دستاوردهای میدان را در منطقه، با مشروعیت بین المللی تثبیت کنیم/ بشار اسد اعتقادی به تعامل با مخالفان نداشت

اگر بخواهیم تقویم را سریع‌تر ورق بزنیم تا به بعد از حمله آمریکا به عراق، تحولات سوریه و بالاخره خیزش‌هایی که در سوریه رخ داد، برسیم؛ فکر می‌کنید ما در تبیین سیاست‌های منطقی برای کشورهای منطقه، به شیوه‌ای عمل کردیم که بتوانیم اعتماد آن‌ها را جلب کنیم و منافع مشترکی در پرونده‌های مشترکی مانند عراقِ پس از صدام، سوریه و همینطور یمن پیدا کنیم؟

جای بحث دارد. شاید فرصت‌های بسیار بهتری وجود داشت که از شرایط ایجاد شده در منطقه، چه در عراق، چه در سوریه و در سایر نقاط استفاده کرده و بتوانیم با مشارکت دیگران، دستاوردها را بهتر تثبیت کنیم. واقعیت این است که ما از بسیاری از فرصت‌هایی که در همین دوره‌ها به وجود آمد، به اندازه کافی استفاده نکردیم تا بتوانیم دستاوردهای میدان را با نوعی مشروعیت بین‌المللی تثبیت کنیم.

اگر بخواهم سوریه را به عنوان مثال اشاره کنم، به نظر من یکی از دلایلش نیز خود بشار اسد بوده است؛ یعنی شخص او هم اعتقادی به این کارها نداشت و فکر می‌کرد که دستاوردهایی که در میدان به وجود آورده، می‌تواند در ادامه نیز با قدرت میدان تمام آن‌ها را حفظ کند. به مشارکت و در واقع تعامل با مخالفان و رقبا اعتقاد نداشت و این نیز مانعی بود. یعنی این‌گونه نبود که ما در سوریه یا برخی حوزه های دیگر کاملاً دستمان باز باشد، بلکه خود آن‌ها نیز تأثیرگذار بودند.

پیش از جنگ یک اشتباه محاسباتی بزرگ درباره ایران رخ داده بود/ اقتدار نظامی ایران، معادلات و محاسبات را تغییر داد

در پاسخ به پرسش اول به نکته‌ای اشاره کردید که جمهوری اسلامی ایران در سطوح مختلف، مشخصاً همان‌طور که می‌دانیم وزیر امور خارجه در سفری که به عنوان مثال به عربستان سعودی داشتند، درباره اینکه اگر کشورهای منطقه پایگاه‌های خودشان را در اختیار آمریکا قرار بدهند، هشدار یا سخن تهدیدگونه‌ای با ولیعهد سعودی داشتند. اینکه علی‌رغم همه این هشدارها و تهدیدها و حالا قطعاً رصدهای اطلاعاتی هم که این کشورها دارند، این کشورها پایگاه‌های خودشان را در اختیار آمریکا می‌دهند و همزمان ما اخباری داشتیم که یکی از مقامات دفاعی عربستان سعودی در سفری که به ایالات متحده داشته، به نوعی به دونالد ترامپ هشدار می‌دهد که اگر در این شرایط فعلی بعد از جنگ ۱۲ روزه، جمهوری اسلامی ایران را رها بکنید، کنترل قدرت ایران در منطقه هم برای ما و هم برای شما سخت می‌شود. یک سؤال بی‌تعارف بپرسم؛ فکر می‌کنید واقعاً این کشورهای حاشیه خلیج فارس، که حالا به غیر از یکی دو موردشان، شاید عمان بیشترین آن‌ها و بعد تا حدودی قطر، به دنبال تغییر نظام سیاسی مستقر در ایران بودند و این را فرصتی دیدند برای اینکه احتمالاً این اتفاق رخ بدهد؟

به این سؤال را اگر بخواهیم صحیح‌تر پاسخ بدهیم باید گفت نگاه کل دنیا و منطقه به جمهوری اسلامی ایران، قبل و بعد از جنگ متفاوت شده است.

قبل از جنگ اتفاقاتی در لبنان، سوریه و برخی نقاط دیگر در منطقه افتاده بود. حجم گسترده‌ای از تبلیغات و فضاسازی در جهت القای این مطلب شکل گرفته بود که «جمهوری اسلامی ایران ضعیف شده و در آستانه فروپاشی است.» مثلاً در توافق غزه، شاهد بودیم که دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده چگونه راجع به این موضوع صحبت کرد که «اگر ما فلان کار را نمی‌کردیم و جمهوری اسلامی ایران از منطقه حذف نمی‌شد، این توافق هم صورت نمی‌گرفت.»

از همان اوایل جنگ، اقتدار نظامی ما در دفاع از ایران و در تهاجم‌هایی که علیه رژیم صهیونیستی و پایگاه‌ها و دارایی‌های آمریکا انجام دادیم، بحث تنگه هرمز و نیز یکی از مهم‌ترین عوامل یعنی حضور مردم در خیابان، معادلات و محاسبات را تغییر داد و طرف‌های مقابل فهمیدند که اشتباه کرده‌اند.این القائات به نظر من تأثیرگذار هم بود. حتی فراتر از این می‌خواهم بگویم که اسنپ‌بک (سیستم بازگشت خودکار تحریم‌های شورای امنیت علیه ایران) که توسط سه کشور اروپایی صورت گرفت و بعدا اقدامی که اتحادیه اروپا در قرار دادن نام سپاه پاسداران در لیست کذایی انجام داد، متأثر از همین القائاتی بود که تصور می‌کردند کار تمام است و خودزنی کردند.

این القائات در منطقه هم تأثیرگذار بود و برخی تحت تأثیر قرار گرفته بودند. ضمن اینکه به قدرت و توانایی ما هم اشراف نداشتند؛ در واقع یک اشتباه محاسباتی بزرگ رخ داده بود. حتی در داخل هم نگرانی‌هایی وجود داشت. شاید خیلی از ما هم به این میزان از اقتدار نظامی خودمان چندان واقف نبودیم.

من می‌گویم قبل جنگ، حین جنگ و بعد از آتش‌بس، فضایی کاملا متفاوت را شاهد بوده‌ایم. قبل از جنگ فضای مسموم و ساختگی ایجاد شده بود مبنی بر اینکه کار تمام است، روی خیلی‌ها در منطقه تأثیر گذاشته بود. با آغاز جنگ، در روز اول جنگ، رهبر ما شهید شد. لذا همانهایی که تصور می‌کردند نظام سیاسی مستقر فرومی‌پاشد، وقتی همان روز اول ما پاسخ دادیم و در واقع پاسخ و جنگ منطقه‌ای از همان روز اول شروع شد و این در حالی بود که شاید ما خودمان هم تصور می‌کردیم شاید چند روزی بگذرد تا جنگ منطقه‌ای شود.

در نتیجه از همان روزهای اول جنگ، معادلات به هم ریخت و به تدریج کشورها متوجه شدند که این خبرها نیست. در نتیجه به سرعت تغییر نگاه رخ داد و تماس و ارتباط با تهران برقرار شد. از همان اوایل جنگ، هم اقتدار نظامی ما در دفاع از ایران و هم در تهاجم‌هایی که علیه رژیم صهیونیستی و پایگاه‌ها و دارایی‌های آمریکا انجام دادیم، همچنین بحث تنگه هرمز و نیز یکی از مهم‌ترین عوامل یعنی حضور مردم در خیابان، معادلات و محاسبات را تغییر داد و فهمیدند که اشتباه کرده‌اند.

بعد از آتش‌بس هم به نظر من، علاوه بر همه این عواملی که ذکر کردم، یک دیپلماسی عزتمندانه داشتیم که این دیپلماسی عزتمندانه هم منبع قدرت شد. لذا امروز می‌بینیم که برخی کشورهای منطقه، دائم پیام می‌دهند، می‌آیند و می‌روند تا به نوعی از این مرحله عبور کنند و این نشان می‌دهد که شرایط تغییر کرده است.

این تغییر معادلات و در نتیجه تغییر نگاه، به نظر من پس از جنگ، یک فرصت بسیار خوب و طلایی برای دیپلماسی ما در منطقه خواهد بود که چگونه بتوانیم از این وضعیت به نفع اهدافی که از ابتدا داشتیم استفاده کنیم؛ که این دیگر هنر دیپلماسی است (که چگونه از این فرصت ها استفاده کند).

البته دیپلماسی به تنهایی نمی‌تواند این کار را انجام دهد. همه بخش‌های نظام باید پشت و حامی دیپلماسی باشند تا بتوانیم در منطقه از این فرصت به نحو احسن استفاده کنیم و دستاوردهای میدان را نقد و تثبیت کنیم.

باید معادله گفت‌وگوی ایران با کشورهای خلیج فارس تغییر کند/ همکاری جمعی بر مبنای امنیت بومی، منطقه را از حضور بیگانه بی‌نیاز می کند

فکر می‌کنید که این تغییر نگاه تاکتیکی است و ممکن است موقت باشد، یا اینکه احساس می‌کنید که قطعاً رخ داده و این کشورها به دنبال این خواهند بود که به شیوه دیگری برخورد کنند؟

هنوز خیلی زود است که راجع به این موضوع قضاوت کنیم. به یک‌سری تحولات و اقدامات در آینده هم بستگی دارد. ولی آن چیزی که الان شکل گرفته این است. اینکه آیا این می‌تواند به یک راهبرد درازمدت منتهی شود یا یک تاکتیک باشد، بستگی به اقدامات و سیاست‌های دو طرف و همچنین تحولاتی دارد که در آینده اتفاق می‌افتد.

آن چیزی که تا الان اتفاق افتاده، برای ما شرایط بدی نیست. من نمی‌خواهم بگویم که نگاهشان کاملاً تغییر کرده اما همین حالا در جمع نخبگانی این بحث‌ها مطرح شده، هم در منطقه و هم خارج از منطقه، اینکه ایران از گذشته همین را می‌گفت که تکیه به قدرت‌های بیگانه و امنیت وارداتی، امنیت نمی‌آورد بلکه خود عامل ناامنی شده‌است. امروز این بحث‌ در برخی محافل و افکار عمومی منطقه مطرح است که آمریکا، که خود را قدرتمندترین ابرقدرت دنیا می‌داند و البته به لحاظ سخت‌افزاری و تکنولوژی هم بیراه نمی‌گوید، وقتی نتوانسته از پایگاه‌های خودش در منطقه حفاظت کند، چطور این کشورها توقع دارند که امنیت آن‌ها را تأمین کند؟ برخی هم که به دنبال اسرائیل رفتند، که در جای خود اشاره خواهم کرد.

امروز باید این معادله در گفت‌وگو با کشورهای خلیج فارس تغییر کند. یعنی ما باید یک گفتمان جدید و صریح در جهت اقناع‌سازی منطقه ارائه دهیم.من بیش از ۲۰ سال در حوزه خلیج فارس بوده‌ام. واقعیت این است که رفت‌وآمدهای دیپلماتیک، به‌خصوص با کشورهای خلیج فارس، حتی بین خودشان به شکلی است که ۹۰ درصد آن تعارفات و پروتکل‌های تشریفاتی است و شاید ۱۰ درصد وارد محتوا شوند.

به نظر من، امروز باید این معادله در گفت‌وگو با کشورهای خلیج فارس تغییر کند. یعنی ما باید یک گفتمان جدید و صریح در جهت اقناع‌سازی منطقه ارائه دهیم و آن اینکه این مسیری که تا الان رفته‌اند چرا اشتباه بوده و اگر ادامه بدهند، چه اتفاقات دیگری خواهد افتاد.

اگر برگردیم به آن مبانی که ما می‌گفتیم، همان بسترهایی است که از ابتدا مطرح می‌کردیم که در واقع چنانچه یک نوع همکاری جمعی بر مبنای امنیت بومی و درون‌زا شکل گیرد، اصولا نیازی به بیگانگان (برای تامین امنیت) نخواهد بود. اگر روابط در خلیج فارس به سمتی برود که پیوندهای محکم و قوی اقتصادی ایجاد کند و دو سوی خلیج فارس توسعه‌ای متوازن داشته باشند، دیگر نیازی نیست که برخی به دیگران تکیه کنند، اصولاً روابط و پیوندهای قوی اقتصادی، خود امنیت پایدار ایجاد می‌کند.

دیپلماسی عزتمندانه آن چیزی را که در میدان به دست آورده‌ایم، تثبیت می‌کند

شما فرمودید که در ابتدای جنگ، این میدان بود که به نوعی معادله و صحنه را به هم زد و حتی می‌شود گفت که اگر این جنگ خاتمه پیدا کند، به نوعی این میدان دستاوردی را هم در اختیار دیپلماسی قرار می‌دهد تا بتواند شیوه جدیدی از رابطه را با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس پیش ببرد. در میان صحبت‌هایتان اشاره کردید به «دیپلماسی عزتمندانه» بعد از جنگ. کمی این موضوع را باز می‌کنید که منظور شما از دیپلماسی عزتمندانه چه بود؟

دیپلماسی عزتمندانه همین مسیری است که پس از آتش بس رفته ایم. همانطور که در میدان مقتدرانه ایستاده ایم در دیپلماسی نیز سر سورزنی نسبت به احقاق حقوق مشروع مردم خود کوتاه نمی‌آییم و از موضع عزت تلاش کنیم دستاوردهای میدان را تثبیت کنیم. مجموعه این مولفه‌ها موجب شده کشورهای بیشتری در منطقه به عنوان تسهیل گر یا کمک به میانجی برای کاهش تنش ورود کنند.

اگر ما در میدان با اقتدار باشیم اما دیپلماسی را تضعیف کنیم، دستاوردهای میدان را هم از دست می‌دهیم. اما اگر در دیپلماسی هم با اقتدار پیش برویم، که تا امروز همین‌گونه بوده، قطعاً نگاه جدید را تقویت خواهد کرد. در واقع دیپلماسی عزتمندانه مکمل مبارزه‌ای است که آن چیزی را که در میدان به دست آورده‌ایم تثبیت کنیم و به آن مشروعیت منطقه ای و بین المللی بخشیم.

علاوه بر اینکه نگاه غرب و برخی کشورهای منطقه نسبت به ما تغییر کرد، به نظرم، اقتدار ما نگاه دوستان را هم به ایران اصلاح و تقویت کرد. نگاه روسیه و چین نیز با گذشت روزهای ابتدایی جنگ، تغییر کرد که یکی از شواهد آن اقدامی بود که در شورای امنیت صورت گرفت. آن قطعنامه کذایی که در ابتدا به‌ صورت یک‌طرفه صادر شد و وتویی هم در کار نبود، با اقتدار ما در میدان و اقدامات و رایزنی هایی که صورت گرفت، نگاه همین دوستان ما هم تغییر کرد. به همین دلیل دیگر شاهد قطعنامه های بعدی نبودیم و جلوی صدور قطعنامه‌های بعدی گرفته شد و این‌ها واقعا ارزشمند است.

باید جسارت کافی برای تصمیم‌گیری در مسائل مهم را داشته باشیم/ مقدمه همکاری جمعی، تقویت کار دوجانبه با کشورهای منطقه است

یکی از ایرادات وارد شده به سیاست خارجی ما در برخی پرونده‌ها طی چهار دهه اخیر این است که شاید شروع خوبی صورت می‌گیرد و حتی تا میانه‌های مسیر هم خوب عمل می‌کنیم؛ اما زمانی که باید نتیجه را تثبیت کنیم، گاهی دچار سهل‌انگاری می‌شویم. به عنوان دیپلماتی که قریب به سه دهه فعالیت دارید، به‌ویژه در منطقه، برای تمام این دستاوردهایی که برشمردید، فکر می‌کنید سیاست خارجی ایران چه گام‌هایی به‌ویژه در منطقه باید بردارد؟ مشخصاً چه پیشنهادهایی به دستگاه دیپلماسی دارید که منجر به تثبیت این قدرت شود؟

ما باید راهبردمان را در رابطه با هر یک از کشورهای منطقه با نگاهی بلندمدت به درستی تعریف کنیم. معتقدم که در منطقه برای رسیدن به همکاری جمعی، اولویت باید کار دوجانبه با تک‌تک کشورها باشد. اگر با تک‌تک این کشورها به مرحله‌ای از روابط پایدار و مناسب اقتصادی رسیدیم، آن‌گاه می‌توانیم بحث همکاری‌های جمعی را نیز مطرح کنیم.

به نظر من اولویت اول ما در منطقه باید به سمت تقویت روابط اقتصادی باشد با یک سری پیوندهای محکم و پایدار تا در ادامه بتوانیم توسعه پایدار را در منطقه ایجاد کنیم. در این مسیر خود ما هم باید جرات و جسارت کافی برای تصمیم‌گیری در مسائل مهم را داشته باشیم. نمی‌توان دنبال رابطه بود اما در هنگام تصمیم‌گیری دچار اهمال‌ و احیانا تردید شد.

در منطقه برای رسیدن به همکاری جمعی، اولویت باید کار دوجانبه با تک‌تک کشورها باشد. اگر با تک‌تک این کشورها به مرحله‌ای از روابط پایدار و مناسب اقتصادی رسیدیم، آن‌گاه می‌توانیم بحث همکاری‌های جمعی را نیز مطرح کنیم.به عنوان نمونه، اگر در منطقه بخواهیم (کشورها را) اولویت‌بندی کنیم، قطعاً عمان در خلیج فارس (و شاید کل همسایگان) در صدر است. طی این سالها همین‌گونه بوده و این نه به خاطر موضع آن‌ها در جنگ امروز است؛ البته در جنگ جاری نیز هم قبل از جنگ، هم در حین جنگ، هم بعد از آتش بس و هم در مسئله تنگه هرمز کنار ما بوده‌اند. یعنی در عمان، نوعی اعتماد و صداقت را می‌توانیم مشاهده کنیم. با همین عمان چه کار ویژه‌ای انجام داده‌ایم که بگوییم بستر لازم برای یک رابطه خاص فراهم شده است.

نمونه‌ای که از ۳۰ سال پیش در جریان آن بوده‌ام، مذاکرات با عمان در رابطه با بهره‌برداری مشترک از میدان گازی هنگام و صادرات گاز آن به عمان است؛ موضوعی که عمان به شدت به آن نیاز دارد و همواره پیگیر بوده است. با وجود این فضای دوستی و صداقت در روابط دو کشور، هنوز پس از ۳۰ سال مذاکره به توافق نرسیده ایم. اگر با عمان نتوانیم توافق کنیم، چگونه می‌توانیم با سایرین، کار کنیم؟

بنابراین بخشی از آن به سازوکار تصمیم‌گیری در داخل و اراده برای انجام کارهای بزرگ برمی‌گردد. البته بخش دیگر نیز به طرف مقابل بستگی دارد است که آیا این اقناع و اراده در آنها ایجاد می شود اقناع که در ایران سرمایه‌گذاری و کار بزرگ اقتصادی کنند؟ تا پیش از این جنگ، به نظر من اراده جدی برای انجام این کار مشاهده نمی‌شد …

به قطر اشاره کردم که ما قطر را از سقوط نجات دادیم؛ اما حتی یک ریال سرمایه‌گذاری صورت نگرفت. نهایتاً ما نیز صیفی‌جات و تره‌بار و کالاهایی از این قبیل به قطر صادر کردیم و بقیه (وعده ها) هم محقق نشد. پروژه گاز صادرات گاز به شارجه نیز همه آگاهید به چه سرنوشتی دچار شد.

کشورهای منطقه باید در رفع تحریم‌ها و حل مشکلات ایران تلاش کنند/ وضعیت یک‌سو تحریم و سوی دیگر توسعه، پایداری نمی‌آورد

چرا این رابطه اقتصادی شکل نگرفت؟

به هر حال، علاوه بر اینکه در طرف ما اشکالاتی بوده، نوع نگاه و قرار گرفتن این کشورها در چارچوب راهبردهای قدرت‌های بزرگ، الزاماتی دارد که آزادی عمل آنها را تا حد زیادی محدود می‌کند.

اما همین کشورها گاهی با چین و روسیه قراردادهای خوب اقتصادی و حتی دفاعی و نظامی می‌بندند.

این دلایل خاص خود را دارد؛ این کشورها به سمت تنوع‌سازی در روابط خود رفته‌اند و منافع خود را می‌بینند. ضمن اینکه در رابطه با جمهوری اسلامی از دوره‌ای که تحریم‌ها شروع شد، محدودیت‌ها و بهانه‌ها برای کار با ما بیشتر نیز شد.

فکر می‌کنم اگر در گفت‌وگوهایی که داریم و با توجه به فرصت‌هایی که بعد از جنگ ایجاد می شود، این اقناع صورت گیرد که باید وارد همکاری‌های گسترده اقتصادی شویم، آن وقت این کشورها نیز باید در زمینه رفع تحریم‌ها، نقش ایفا کنند. یعنی نمی‌شود تمام تلاش برای رفع تحریم ها را ما انجام دهیم و آنها مانند گذشته یک‌جانبه سود کنند.

شرایط خلیج فارس دیگر به قبل از جنگ برنمی‌گردد، باید امنیت و توسعه برای همه باشد در غیر این صورت دیگر شاهد وضعیت به ظاهر پایدار گذشته نخواهیم بود.این واضح است که بسیاری از ظرفیت‌هایی که الان در این کشورها ایجاد شده، در مطالعاتی که قبلاً صورت گرفته بود، قلب و هاب آنها ایران بود. محرومیت‌ها و تحریم‌های ایران موجب شد که (آن ظرفیت ها) به این کشورها منتقل شود و آن‌ها نیز با نادیده گرفتن وضعیت ما یک طرفه پیش رفته اند و نتیجه این شده است.

شرایط خلیج فارس دیگر به قبل از جنگ برنمی‌گردد، باید امنیت و توسعه برای همه باشد در غیر این صورت دیگر شاهد وضعیت به ظاهر پایدار گذشته نخواهیم بود.

تاکید می‌کنم، در همین چارچوب، کشورهای منطقه نیز باید در رفع تحریم‌ها و حل مشکلات ایران تلاش کنند. ما باید مماشات و تعارف را کنار بگذاریم. اگر می‌خواهیم منطقه آرامی داشته باشیم که همه از آن بهره‌مند شوند، نمی‌تواند تبعیض وجود داشته باشد که در یک سوی خلیج فارس تحریم و تلاش برای فقیر کردن یک کشور و تحت فشار قرار دادن مردم آن باشد و در سوی دیگر، سرمایه‌گذاری و رقابت بر سر اینکه کدام طرف تکنولوژی بالاتری داشته باشد؛ این شکل از توسعه در این منطقه مصنوعی و ناپایدار است.

ما در گفت‌وگوهایی که با این کشورها داریم باید به این جمع بندی برسیم که همکاری با هم به نفع همه است. اگر می‌خواهیم توسعه داشته باشیم، نمی‌شود یک‌طرفه باشد و از توسعه و پیشرفت ایران غافل شد. کشورها به نظر من باید در این زمینه نقش بهتر و مثبت تری بازی کنند.

همان‌طور که الان شرایط ایجاب کرده است که کشورهایی که گفته می‌شد قبل از جنگ برای تشدید تنش تلاش می‌کردند و اکنون به سمت کاهش تنش آمده‌اند؛ این هنر ماست که این شرایط را هم در میدان و هم در دیپلماسی طوری پیش ببریم که از این مرحله جلوتر برویم؛ یعنی از مرحله کاهش تنش فراتر رفته و به گشایش برسد. اگر این اتفاق صورت بگیرد، می‌توان امیدوار بود که بسیاری از مسائل در منطقه بهتر پیش برود.

متاسفانه امارات خود را به کارگزار اسرائیل تبدیل کرد/ اتحاد با اسرائیل، خطای راهبردی است

شما در میان صحبت‌هایتان به امارات اشاره و تأکید کردید که ایران به‌خصوص به دلیل وجود تحریم‌ها با ابوظبی رابطه اقتصادی داشت. اما در بین همین کشورهای حاشیه خلیج فارس، شاید شدیدترین موضع را از سوی امارات شاهد بودیم. اخیراً وال‌استریت ژورنال در گزارشی ادعا کرده که مناطق زیادی در ایران از سوی امارات مورد هدف قرار گرفته است. چرا امارات وسط این جنگ، شدیدتر از همه ظاهر شد؟

برای پاسخ باید به عقب برگردیم. وقتی از امارات صحبت می‌کنیم، منظور بیشتر ابوظبی است؛ الان همه می‌گویند امارات، اما کشور امارات متشکل از ۷ امارت است. در حالیکه ابوظبی از حدود ۱۵ یا ۱۶ سال پیش حاکم مطلق کل کشور شده است. به نظر می رسد بسیاری از تصمیماتی که در امارات گرفته می‌شود، (در داخل امارتهای هفت گانه) حتما مخالفانی دارد؛ به‌ویژه در مورد ائتلافی که با اسرائیل شکل گرفته است. اگرچه ابوظبی از قبل ارتباطاتی با اسرائیل داشت اما علنی کردن آن با امضای «پیمان ابراهیم» بود.

باز کردن پای اسرائیل به منطقه هزینه سنگینی دارد. اماراتی‌ها باید فهمیده باشند که اگر بخواهند این مسیر را ادامه دهند، چه در جهان اسلام، چه در جهان عرب، چه در منطقه و حتی در داخل امارات، جز خسارت و هزینه های سنگین برای آن‌ها چیزی به همراه نخواهد داشتاقدام ابوظبی در روابط با رژیم صهیونیستی بر اساس محاسباتی بوده که برخی آن را یک انتخاب راهبردی می‌دانند. ابوظبی که با همه همسایگانش مشکل دارد، پس از دستیابی به ثروت هنگفت و با توجه به جاه‌طلبی‌ها و بلندپروازی‌هایش برای تبدیل شدن به یک بازیگر فعال در منطقه و فرامنطقه، از آنجا که فاقد سایر مؤلفه‌های ایفای چنین نقشی است، نیاز به یک متحد خارج از منطقه داشت تا به پشتوانه آن وارد برخی حوزه های چالشی شود. لذا در سالهای اخیر و بر اساس برخی محاسبات در خصوص آینده خاورمیانه، به سرعت به سوی ائتلاف با اسرائیل رفته به نحوی که امروز در میان سایر کشورهای منطقه نیز نگرانی‌های جدی در این زمینه ایجاد شده است.

اگر به اقدامات اسرائیل و امارات قبل از این جنگ نگاه کنید (بحثم در رابطه با ایران جداست و من عرض کردم یکی از محورهای واگرایی در ۴۰ سال گذشته امارات بوده)، در کل منطقه از شمال آفریقا تا شاخ ـآفریقا و از غرب آسیا تا منطقه خلیج فارس (مانند یمن، سودان و سومالی)، اهدافی که امارات دنبال می‌کند بسیار بزرگتر از حجم و اندازه این کشور است. در غرب آسیا، تنها اسرائیل است که دنبال تجزیه کشورهای منطقه‌ است. متأسفانه امارات در همین زمینه نیز خود را به کارگزار اسرائیل تبدیل کرد. سیاست‌های امارات در یمن، سودان و سومالی مشخصا در جهت تجزیه این کشورها بوده است. البته قبل از جنگ تحمیلی سوم، در یمن سیلی محکمی خوردند. در این جنگ نیز باید از خودشان بپرسند که چرا شرایطشان تا همین چند وقت اخیر متمایز از سایر کشورهای منطقه بود.

به هر حال، باز کردن پای اسرائیل به منطقه هزینه سنگینی دارد. باید فهمیده باشند که اگر بخواهند این مسیر را ادامه دهند، چه در جهان اسلام، چه در جهان عرب، چه در منطقه و حتی در داخل امارات، جز خسارت و هزینه های سنگین برای آن‌ها چیزی به همراه نخواهد داشت. بنظرم به جای «انتخاب راهبردی»، این یک «خطای راهبردی» است که امارات بخواهد تافته جدا بافته‌ای باشد و به عنوان عامل و کارگزار اسرائیل در منطقه معرفی شود.

به صلاح امارات است تا دیرتر نشده، تجدید نظر اساسی در سیاست‌های خود بکند. این را به عنوان یک کارشناس عرض می‌کنم که ما می‌خواهیم کل منطقه امنیت و ثبات داشته باشد، اما رابطه با اسرائیل امنیت نمی‌آورد؛ خودِ اسرائیل عامل اصلی نا امنی و مخل امنیت است. ابوظبی باید تصمیم بگیرد. اگر بخواهد در این مسیر برود، (شرایطش) همین است؛ اما اگر غیر از این باشد، آغوش منطقه باز است. این فقط نظر ما نیست؛ به نظرم سایر کشورها نیز نسبت به این اقدامات امارات حساسیت و با آن مشکل دارند.

بالاخره همه ما باید از تجربیات و درس‌های این جنگ بیاموزیم. اینکه چه استفاده‌ای می‌توانیم از تجربه بسیار پرهزینه و سنگین که این دو جنگ در منطقه داشته‌است، ببریم تا از تکرار این اتفاقات جلوگیری شود؟ بخشی از این مسئولیت مربوط به خود ماست و بخش دیگر به کشورهای منطقه است که قطعاً می‌توانند در پیشگیری از تکرار آن نقش داشته باشند.

شرایط منطقه برای پذیرش خواسته‌های ترامپ در خصوص عادی سازی رابطه با اسرائیل مهیا نیست

شما به توافق ابراهیم اشاره کردید. اخیراً دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، سخنرانی داشته و در آن به نوعی تلاش کرده است که عادی‌سازی روابط کشورهای حاشیه خلیج فارس با اسرائیل را به عنوان پیش‌شرط توافق با ایران مطرح کند. با توجه به تحولاتی که رخ داده است—منظورم از تحولات هفتم اکتبر، نسل‌کشی که اسرائیل در غزه به راه انداخته، تحریک افکار عمومی کشورهای عرب، و همچنین جنگ ۱۲ روزه و جنگ اخیر است—آیا فکر می‌کنید که منطقه در کوتاه‌مدت پذیرای این عادی‌سازی روابط خواهد بود یا خیر؟

ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری نیز بسیار تلاش کرد تا کشورهای بیشتری را به پیمان ابراهیم دعوت کند و آن زمان شرایط اسرائیل و نوار غزه این‌گونه هم نبود. اکنون به نظر می‌رسد شرایط سخت‌تر است؛ یعنی شرایط برای تحقق هدفی که ترامپ برای اسرائیل دنبال می‌کند، آسان نیست. بخصوص با توجه به نتیجه جنگ جاری مشکل است ترامپ بتواند پیمان ابراهیم را پیش ببرد. فشار می‌آورند و تهدید نیز می‌کنند لکن چنانچه نتیجه جنگ آن‌طور که ترامپ و نتانیاهو طراحی کرده بودند موجب هژمون اسرائیل در منطقه می‌شد، شرایط متفاوت بود در حالیکه امروز که شاهد تقویت و اقتدار جمهوری اسلامی هستیم، وضعیت دیگری حاکم است.

خبری البته غیررسمی منتشر شد که وزیر دفاع آمریکا، مقام قطری را به خاطر پناه دادن به حماس تهدید کرده است؛ یعنی آن‌ها از اهرم فشار و تهدید استفاده می‌کنند. در مورد عمان نیز تهدیدات غیرمعمولی را در منطقه مشاهده می‌کنیم؛ اینکه ترامپ بیاید و عمان را به دلیل همکاری با ایران در تنگه هرمز تهدید به انفجار کند یا قطر را تهدید نمایند. این تهدیدات نشانه ضعف و ناکامی سیاست های ترامپ است.

آنها در جنگ با ایران نتیجه نگرفتند و اکنون با این‌گونه تهدیدها می‌خواهند دستاوردسازی کنند تا شاید کشورهای منطقه را با تهدید به مسیری بیاورند که دستاوردی را برای ترامپ بسازند. اما شرایط منطقه و نیزافکار عمومی جهان اسلام و منطقه، برای پذیرش این خواسته‌های ترامپ مهیا نیست.

کشورهای منطقه با وجود پایگاه‌های آمریکا چگونه می‌خواهند توافق عدم تعرض را با ایران اجرا کنند؟

ایران همواره ایده‌هایی برای بومی‌سازی امنیت در منطقه ارائه کرده که البته با بی‌میلی طرف مقابل روبه‌رو شده است. اخیراً فایننشال تایمز از آمادگی عربستان سعودی جهت امضای توافق عدم تعرض با ایران خبر داده که در آن‌ها از علاقه‌مندی ریاض برای به‌کارگیری فرآیندی مشابه «روند هلسینکی» برای مشارکت در خلیج فارس سخن گفته شده است. ایده اصلی در «روند هلسینکی» بر قالب «همزیستی مسالمت‌آمیز» استوار است. جدا از صحت و سقم این خبر، اساساً فکر می‌کنید منطقه برای شکل‌گیری چنین سازوکاری آمادگی دارد؟ اگر خیر، چه بسترسازی باید صورت بگیرد؟

هر پیشنهاد، طرح یا ایده‌ای، اقتضائات زمان خود را دارد. ما در گذشته ابتکارات متعددی را رسماً ارائه کردیم که تمام این موارد در دل آن‌ها بود، اما استقبالی نشد و حتی برخی به عکس آن عمل کردند. مجددا تاکید می کنم اگر آن ایده‌ها پذیرفته می‌شد و بر اساس آن پیش می‌رفتیم، امروز شرایط متفاوتی در منطقه داشتیم. اما اینکه در این شرایط کشوری بخواهد به صورت مجرد و در زمان جنگ، پیمان عدم تعرض را مطرح کند، به نظر من باید سوال شود که آیا با وجود پایگاه‌های آمریکا در کشورتان قادر خواهید بود این توافق را اجرا کنید؟ چگونه می‌خواهید این کار را انجام دهید؟ این یک سوال مهم است.

به نظر من تفکیک در طرح مباحث امنیتی به نتیجه نمی‌رسد و نیازمند بسترسازی است به گونه‌ای که این موضوع قطعه ای از پازل یک طرح کلی باشد. اگر آن طرح کلی را بپذیریم و با منطقه به توافق برسیم، یکی از قطعات پازل می‌تواند عدم تعرض باشد. به هر حال این مباحث جوانب مختلفی دارد که در نهایت اگر اراده‌ای وجود داشته باشد، میتواند به شراکت راهبردی با تک‌تک کشورها منجر شود و در نهایت آن را در قالب همکاری منطقه‌ای تکمیل کنیم.

پایگاه‌های آمریکا در ساعت صفر آورده‌ای برای میزبان ندارند و به ضد امنیت تبدیل می‌شوند

فکر می‌کنید با شکست الگوهای امنیتی جنوب خلیج فارس که خودتان هم به وجود پایگاه‌های آمریکا اشاره کردید، ممکن است یکی از ثمرات این جنگ، پراکنده شدن یا کاهش تعداد نیروهای آمریکایی در پایگاه‌ها باشد؟ چون می‌دانیم یکی از شروط ایران برای توافق همین است؛ آیا چنین دورنمایی را می‌بینید که کشورهای منطقه به این سمت بروند؟

این موضوع به نفع منطقه است. ما از قبل گفتیم و الان هم می‌گوییم که این مسیر به نفع منطقه است. اما اینکه آیا کشورهای منطقه به این اقناع رسیده‌اند که یا اینکه خودِ این قدرت‌های بزرگ بیرون بروند، مسئله دیگری است. یکی از دستاوردهای این جنگ می‌تواند خروج نیروهای آمریکایی یا برچیدن این پایگاه‌ها باشد. اما باید نوعی اعتماد ایجاد شود تا نیازی به وجود این پایگاه‌ها احساس نشود.

هنوز نشانه‌هایی از چنین چیزی مشاهده نمی‌شود. ضمن آنکه در همین شرایط هم برخی در حال بستن قراردادهای جدید هستند یا اینکه می‌خواهند اشتباهات قبلی خود را با یک سری اشتباهات دیگر تکمیل کنند؛ منجمله اینکه کشورهای دیگری را به منطقه دعوت کنند. باز هم سوال می‌کنم: وقتی آمریکا با آن ابرقدرتی و ادعا ها نتوانست این امنیت را ایجاد کند، کشور کوچک‌تر چگونه می‌تواند این کار را بکند؟ پس دوباره درگیر دور باطل دیگری می‌شوند که هزینه دارد اما در بزنگاه برایشان آورده‌ای ندارد.

تمام این هزینه‌ها برای آن بزنگاه و آن ساعت صفر است، اما در آن ساعت صفر، عملاً آورده‌ای ندارند و به ضد امنیت تبدیل می‌شوند. لذا لازم است در گفت‌وگوها و نیز از طریق اندیشکده‌ها، این بحث‌ها مطرح شود تا به سطوح حاکمیتی و تصمیم گیر برسد، و به این اقناع برسند که مسیری که تا امروز آمده‌اند اشتباه بوده و سپس با هم بنشینیم و یک مسیر جدید ترسیم کنیم که به نفع کل منطقه باشد.

نوع مذاکرات و گفت‌گوهای ایران با منطقه قبل و بعد از جنگ متفاوت خواهد بود/ منطقه باید پاسخ دهد خسارت شهادت رهبر و مردم ایران را چگونه جبران می‌کند؟

شما در جریان این مصاحبه چند جا اشاره کردید که معادله میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس پس از این جنگ متفاوت خواهد بود و همزمان که بر ضرورت عنصر همکاری دسته جمعی اشاره کردید، تاکید داشتید که گفت‌وگوهای منطقه ای باید صریح باشد و بدون تعارف و مماشات شاید مختص این منطقه. فکر می‌کنید برای ترمیم شکاف های موجود در منطقه چه باید کرد؟

به نظر من نگاه منطقه نسبت به جمهوری اسلامی ایران تغییر کرده است. من یقین دارم که پس از جنگ، روابط ما با منطقه عادی خواهد شد و برخی قرائن آن را مشاهده می‌کنیم. اگرچه ما پایگاه‌های آمریکا را در منطقه در این جنگ هدف قرار دادیم و این اقدام برای هم کل دنیا و هم کشورهای منطقه غافلگیرکننده بود و مواضع خاصی را نیز مشاهده کردید، اما به نظر من منطقه مجموعه‌ای از مسائل را به خوبی درک می‌کند.

اولاً ما از ابتدا اعلام کردیم که با این کشور ها جنگ نداریم و صرفاً پایگاه‌ها، دارایی‌ها، منافع و مکان‌هایی را هدف قرار می‌دهیم که علیه ما استفاده می‌شود. به نظر من یکی از نقاط قوت ما در این جنگ این بود که آنچه را گفتیم، انجام دادیم و وعده‌هایمان را محقق کردیم؛ اکنون دنیا روی قول و حرف ما حساب می‌کند.

یکی از نقاط قوت ما در این جنگ این بود که آنچه را گفتیم، انجام دادیم و وعده‌هایمان را محقق کردیم؛ اکنون دنیا روی قول و حرف ما حساب می‌کند.نکته‌ای که به نظر من در مذاکرات آینده با کشورهای منطقه باید حتماً مطرح شود و آن‌ها نیز درک می‌کنند، این است که خسارات وارده به جمهوری اسلامی ایران از نظر زیرساختی، مسکونی، صنعتی و کارخانه‌ ها را ممکن است با فرمولی، مانند ایجاد صندوق یا تحت هر عنوان دیگری، جبران کنند و بگویند که این‌ها در طول زمان قابل جبران است.

اما سوال من این است که شما خودتان جایگاه رهبر و بزرگان را می‌دانید. بالاخره مردم این منطقه زندگی قبایلی و سنتی دارند که رئیس یا بزرگ خاندان، جایگاه‌ و منزلت ویژه و والایی دارد. رهبر ما (عالی ترین مقام کشور) در این جنگ با استفاده از پایگاه‌هایی که در خاک این کشورها بوده به شهادت رسیدند؛ منطقه ما مهفوم پدر کشتگی را خوب می فهمد.

همچنین در مدرسه‌ای در میناب نزدیک به ۱۷۰ دانش‌آموز، معلم و کودک بی‌گناه به شهادت رسیدند. این تعداد از بزرگان، مقامات و مردم ما در جنگی آمریکایی‌ و اسرائیلی‌ با استفاده از خاک شما به شهادت رسیدند. چگونه می‌خواهید این موارد را جبران کنید؟ ممکن است بگویند برای خسارات مالی صندوقی قرار می‌دهند؛ من این سوال را مطرح می‌کنم که منطقه چگونه می‌خواهد این‌ خسارتها را جبران کند؟

بنا بر این بدانیم ما بدهکار منطقه نیستیم و نباید از موضع بدهکار وارد مذاکره شویم؛ بلکه ما طلبکار منطقه پس از جنگ هستیم. من می‌خواهم بگویم علاوه بر منطق قدرت، منطقه این موارد را نیز خوب درک می‌کند، چون خودشان نیز به این‌ اصول و ارزش ها معتقدند. بنابراین باید در روابط آینده مطالبه‌گر باشیم.

من تصور می‌کنم که نوع مذاکرات و گفت‌وگوهای ما با منطقه قبل و بعد از جنگ متفاوت خواهد بود. باید بسیار صریح و رک باشیم. اگر می‌خواهیم مسائل حل شود و به سمتی برویم که نتیجه‌محور باشد، باید مماشات و تعارفات را کنار بگذاریم تا منطقه به سمتی برود که دیگر شاهد این اتفاقات نباشیم.

منبع: ایرنا